Poisonous Departure

به آریانا، رفتنت چون زهری بود که لحظه به لحظه بیشتر در رگ های من رخنه می کند.

/ 2 نظر / 5 بازدید
مینا

چقدر ملال آور... امروز قسمت شد یه دور دیگه یه سری از جله های خود لمونی رو میخوندم...مثلن این: به بئاتریس، تو همیشه در قلب منی و در خاطره من و در قبر خودت هوممم... چقدر دوست داشتنین... چقدر...

مهدیس

میدونم که جدین.اما تلخن... من جدی بودن میترسم.من از تلخ گفتن و تلخ شنیدن میترسم! هرکدومتون برای رویای خودش که شاید نمود واقعی هم داشته باشه مینویسه! من رویا پردازم.از دنیای بی رویا هم میترسم!