departure

می دانی آریانای عزیزم، تنهام خیلی تنها. خوب شد که نیستی و این چنین آشفتگی و بی چارگی ام رو نمی بینی. این روزهای من به سختی شبیه این پست توکاست که اگر او یادم نمی انداخت حتا از توصیف این حال نیز غافل می ماندم. یادت که هست همه کارهای من دقیقه نود و لحظه آخر است این کوچ هم مثل بقیه ی کارها شد. حتا نمی دانم عازم کجام. دل و دماغ کوله بار بستن هم نمانده. هیچ می دانی هرگز فک نمی کردم دوباره حس دلتنگی پس از تو بر من چیره شود اما ناگزیرم که بگم حاله ای از دلتنگی با سایه ای از ترس احاطم کرده. می ترسم این لحظه هایی که می تونم با عزیزانم باشم رو بی دلیل از دست بدم. همین بود که به فریده می گفتم وهم دارم. آره نگار حق داشت بعدها پشیمان می شوم و الان درک می کنم آمدن آزاده رو، و همین هاست که بر دلتنگی هام اضافه می کنه. می بینی آریانا اینها همه شده بار اضافی در کنار کارهای اداری نهایی و انتظارهای همیشگی در رسیدن دقیقه نود و دندون پزشکی و تصادف و تعمیرکارو دکتر و غیره. یاد همون داستان بارهای اضافی توکا می افتم.  می دانی آریانا زندگی جدیدی در پیش روست مکان جدید، فرهنگ جدید و زبان جدید اما آریانا برای من همون آریاناست. خندان و مرده.

/ 2 نظر / 6 بازدید
مینا

آدم باید خیلی قوی باشه که لباش آویزون نشه بعده خوندن این پست تو و بعد خوندن اون پست توکا....[ناراحت] خوب که نیستی آریانا...اما گاهی فکر میکنم اگر بود، بهتر بود...

فریده

الان در چه حالی؟ وهم موهومت هنوز گریبانگیرت است؟ بار گذشته روی دوش آدم می ماند. راست می گویی. می ماند و سنگینی می کند. اما این شروع جدید چنان می تواند تکان دهد آدم را که بخش زیادی از بارش تکانده شود. انگار که آدم درختی باشد، برف گرفته، و بادی، طوفانی تکانش دهد. خم کند شاخه هایش را و حتی کمرش را. اگر آن قدر نرمی اش را حفظ کرده باشد که نشکند، قد که راست کند می بیند که بارش عجیب سبک شده. راستش را بخواهی، این کوچ، این جا گذاشتن های اجباری، همه ی این ها بهتر از آن بود که گمان می بردم. آدم گاهی لازم است همه ی چیزها را بگذارد و برود. دور شود و بعد در آینه نگاه کند و ببیند کسی را که زیر آن انبوه پنهان شده بود و داشت از یاد می رفت. معنی کند دوباره همه چیز را. می دانی؟ اولش این طور است. وجود ما به چیزها معنی می دهد. کنار هم و دور ما جمع شان می کند. ولی بعد از مدتی، آن ها از ما قوی تر می شوند. و شروع می کنند وجود ما را معنی کردن. و آفریده شروع به بازآفرینی آفریننده می کند. اینجاست که باید همه را رها کرد. و دوباره آفرید. طرحی نو. دنیایی جدید. امیدوارم دنیای جدیدت را بهتر از قبلی طرح بزنی. امیدوارم فرصت شروع دنیا