سامان و آدم های طمع دار

1-      سامان خیلی وقت بود که دیگه نمی نوشت. خدا رو شکر که هرکی این سکوت سامان و می دید خیلی راحت می تونست اونو به سرشلوغی های امسال سامان ربط بده. اما از همه این دلایل که بگذریم، میشه گفت سامان تو این مدت ترجیح می داد بیشتر بخونه، فکر کنه و برای خودش تحلیل کنه.

2-      این روزهای سامان شده است همش تنهایی. تنهایی بدون قدرت تصیم گیری. این روزها سامان، پره از سردرگمی. سامان و زندگی نشتن  و هی بهم نگاه می کنن ، نه سامان برای زندگی تصمیمی می گیره و نه زندگی واسه سامان. همین طور روبروی هم نشتنو برو بر همدیگرو نگا می نن. گه گاه سامان فک می کنه که تو آخرین سفری که داشته شاید موقع جمع کردن ساکش ،یادش رفته، یادش رفته که باید خودش رو هم بذاره.

3-      سامان نمی دونه که چقدر از زمستون گذشته. حتی نمی دونه که بهمن شروع شده یا نه. براش فرقی هم نمی کنه، همینکه منتظره که هوا یهو سرد بشه، همین که سامان الکی شبا خوشو تو پتوش بیچه، همین که صبح ها  باد سرد و از درز پنجرش حس می کنه همین که تابستون و پاییرش تموم شده کافیه.  سامان به زمستون امیدواره. شاید روزا انقد کوتاه می شن که نمی بیندشون و سرما میادو درست میشینه پشت پنجره اتاقش . اما هر چی باشه از تابستون و پاییزش بهتره . تابستونی که هیچ جور شاد نشد. شاید اینطور سامان ببینه که فقط خودش از حد خارج نشده شاید اینطوری دلش قرص شه.

4-      می دونید، سامان از لحظه های خداحافظی چندان خوشش نمیاد. اما خیلی دوست داره که حداقل بتونه درست مفاهیم پشت بدرود ها رو درک بکنه. به نظر سامان دست تکون دادنای پشت سرش همه پر از حرفن، با هر تاب دست موج کلماته که به سمت سامان میان. اما سامان این کلمه ها رو دوست نداره. اون بیشتر خوشحال میشه که طرف مقابلش رفتنش رو بهش یادآوری کنه. اینکه تو لحظه خوش در آغوش گرفتنا همون موقع که می گن مواظب خودت باش. بگن برو که رفتی برو که دیگه اینجا نیستی، اینکه به سامان یادآوری کنن جاش دیگه خالی شده اینه که نشون می ده بودنشو، اینکه بی اثر نبوده اینکه جای خالیش رو حتا خودش هم می تونه ببینه.

5-      سامان میگه دقت کردین آدما تو روابطشون مثل غذاها و طمع هاشون می مونن. اینکه بعضیا خیلی شیرینن اونقدری که همون اول کار می زنن تو ذوق آدم. بعضیا ترش خوشمزه هستن ازون ترش هایی که باید تو موودش باشی که دوست داشته باشی بخوریش. بعضیا در عوض تلخن اما مثل شربت دیفن هیدرامین می مونن در عین تلخی دوایی هستن واسه همینم هستش که با همه تلخی هاشون بازم بهشون رو میاری. بعضیا خیلی شورن و بعضیا بی نمکن. بعضیا مثل خورمالو می مونن گاهی اوقات خوشمزه گاهی گس گاهی بی مزه. اما دسته اصلی اونایی هستن که مثل ادویه ان. یعنی مقدار کمشونم طمع اساسی ای رو به زندگیت می ده. یعنی عادت می کنی که همیشه تو غذات یع مقدار ازشون داشته باشی. یعنی حتا اگه بالاجبار هم از تو برنامه غذاییت حذفشون کنن بازم بعد سالها که بوشونو تو یه غذا حس می کنی مست می شی. به نظر سامان این دسته آخر رو نباید به این راحتیا از دست داد. هر چی هم مجبوری موقع حضورشون ازشون کم استفاده کنی. (سامان امشب با یکی از این ادویه وار ها بعد مدت ها صحبت کرد و طمع تمام اون غذاهایی که مزین به طمع این ادویه بود تو ذهنش گسیل کرد)

6-      سامان تصمیم گرفته که از این به بعد تو هرپستش دو بند از پست های خیلی قدیمی شو اینجا بذاره.  که دلایل مختلفی داره این تصمیمش.

ق- سامان باید اعتراف کنه که از "وضوح" بسیار خوشش میاد. سامان دوس داره که بیان یه اثر هنری تا حد ممکن ساده باشه. واسه همینم هستش که در بین آهنگای آلبوم "آدم معمولی" کیوسک ،آهنگ "ترانه" رو از همه بیشتر دوست داره.  واسه اینکه بیان موسیقیایی ابتدایی قطعه بسیار واضحه ، تمام سازا حرفشونو کامل می زنن بی اینکه چیزیو جا بندارن. سامان وقتی هم که می نویسه سعی می کنه این وضوح رو از دست نده.

ق2- از نظر سامان، "وضوح" با "صداقت" ارتباط مشخصی داره، هرچند که توضیح این ارتباط واسه سامان ساده نیست. سامان از اثر صادقانه خوشش میاد و بر عکس اون از یه اثر کلیشه ای متنفره. واسه همین هم هست که سامان سعی می کنه تو زندگی هم با آدمایی که هم صادقن و هم با وضوح ادامه دوستی بده.  

 

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢
تگ ها : مانولیتو