Match

از بازی خسته شده ام آریانا، کاش زودتر این دقیقه نود کوفتی فرا برسد.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٥
تگ ها : آریانا


departure

می دانی آریانای عزیزم، تنهام خیلی تنها. خوب شد که نیستی و این چنین آشفتگی و بی چارگی ام رو نمی بینی. این روزهای من به سختی شبیه این پست توکاست که اگر او یادم نمی انداخت حتا از توصیف این حال نیز غافل می ماندم. یادت که هست همه کارهای من دقیقه نود و لحظه آخر است این کوچ هم مثل بقیه ی کارها شد. حتا نمی دانم عازم کجام. دل و دماغ کوله بار بستن هم نمانده. هیچ می دانی هرگز فک نمی کردم دوباره حس دلتنگی پس از تو بر من چیره شود اما ناگزیرم که بگم حاله ای از دلتنگی با سایه ای از ترس احاطم کرده. می ترسم این لحظه هایی که می تونم با عزیزانم باشم رو بی دلیل از دست بدم. همین بود که به فریده می گفتم وهم دارم. آره نگار حق داشت بعدها پشیمان می شوم و الان درک می کنم آمدن آزاده رو، و همین هاست که بر دلتنگی هام اضافه می کنه. می بینی آریانا اینها همه شده بار اضافی در کنار کارهای اداری نهایی و انتظارهای همیشگی در رسیدن دقیقه نود و دندون پزشکی و تصادف و تعمیرکارو دکتر و غیره. یاد همون داستان بارهای اضافی توکا می افتم.  می دانی آریانا زندگی جدیدی در پیش روست مکان جدید، فرهنگ جدید و زبان جدید اما آریانا برای من همون آریاناست. خندان و مرده.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۱
تگ ها : آریانا


Poisonous Departure

به آریانا، رفتنت چون زهری بود که لحظه به لحظه بیشتر در رگ های من رخنه می کند.

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۱
تگ ها : آریانا


yearned for you

به آریانا، دلم برات تنگ شده، خیلی،

کاش بودی و می فهمیدی

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۸
تگ ها : آریانا